ناظم الاسلام كرمانى
359
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
فرموده است اين هزار تومان از طرف روسها بتوسط ملك و رشيد بيك برده شده است آقاى طباطبائى فرموده است اگر اين پول را ميدهند كه من بر نفع آنها اقدامى كنم اين امريست محال و اگر بايد بر ضرر آنها اقدام كرد كه هيچ عاقلى پول نميدهد كه در مقام ضرردهنده خرج شود وآنگهى من آنچه پول بخواهم ملت من خواهد داد و از من مضايقه ندارند پس چگونه من ملت خود را گذارده از دشمن ملت خود پولى كه نميدانم بچه قصد به من ميدهند قبول كنم بالجمله آقاى طباطبائى پول را قبول نكرده و رد فرمود حتى آنكه در وقتى كه حاج ملك و رشيد بيك از منزل آقا خارج شدند رشيد بيك كه از اشخاص درست و صحيح بود عرض مىكند باجداد طاهرينت قسم است كه اگر اين پول نحس را قبول كرده بودى اول كسى كه بشما بىاخلاص ميشد و سلب عقيدهاش ميشد من بودم و از اين امتناع و رد من نهايت اميدوارى را حاصل نمودم . حالا كه معلوم مىشود پولى در كار هست خوبست ما مردم را بيدار كنيم و از اين كار جلوگيرى نمائيم . در اين مقام كه رشتهء تاريخ را به اعتراض چند جمله قطع كردم مناسب بود از ادارهء جمشيديان و جهانيان و شرح حالات بعضى سرداران ايران خصوص سردار ارفع و سردار اسعد را نيز ذكر كنم ليكن چون اين جمل مشروح و مفصل است خصوص وقايع ارباب جمشيد كه حاوى بعض وقايع تاريخى است و در جلب او بانجمن مخفى دوم كه در خانهء اسد اللّه خان ابو الفتحزاده بود و همچنين همراهى ادارهء جهانيان در بعض مواقع كه مشتمل بر بسيارى از وقايع تاريخى است فلذا در اين مقام از ذكر آنها اغماض و در آخر همين جلد دوّم در طى حالات رجاليه بدرج آنها ميپردازيم پس برميگرديم برشتهء تاريخ و گوئيم . روز جمعه بيست و سوم ربيع الثانى 1324 كه انجمن در خانهء جناب ذو الرياستين تشكيل يافت يكساعت بغروب مانده مجد الاسلام رفت منزل دبير حضور منشى رسائل لدى الورود دبير حضور خطرى كه متوجه به او بود بطريق كنايه و اشاره به او رسانيد ليكن از آن جائى كه مجد الاسلام مطمئن بمبادى عاليه بود اهميت بواقعه نداد نگارنده آمد بخانهء خود در ساعت هشت از شب گذشته در بستر راحت خفته بودم كه شنيدم درب حياط را ميكوبند پس از جواب و استفسار معلوم گرديد از محل و مكان مجد الاسلام استفسار ميكنند بعد از دقت و تأمل معلوم شد جمعى سواره و پياده كه متجاوز از صد نفر بودند اطراف خانه را گرفتند چون از پيش احتياط خود را ديده بودم و هرشب درب خانه را از پشت قفل مينمودم كه احدى نتواند در را باز كند به اين جهت درب خانه با نهايت استحكام بود از آنها اصرار از من انكار كه صداى نايب هادى خان را كه ملقب بخبير دربار بود شنيدم كه گفت ما مجد الاسلام را ميخواهيم اگر اينجاست بگوئيد در جواب گفتم تا عصر باهم بوديم او رفت بخانهء دبير حضور من آمدم بخانهء خود ديگر مرا اطلاعى نيست بالاخره خبير دربار كه شخص درويش مسلكى بود و در اين گونه موارد دستگيرى از فقراء و مراعات مظلومين را مينمود به آدم مجد الاسلام گفت رفقاى مجد الاسلام را بما نشان ده و بعد از اندكى توقف روانه شدند . صبح آنشب معلوم گرديد مجد الاسلام را گرفتار و دستگير نمودند چه بعد از آنكه در خانه فرصت شيرازى و خبير الممالك و غيره ريختند و مجد الاسلام را نديده اسباب و اموال مردم را بغارت بردند چنانچه